معرفی وبلاگ
خاطرات و نوشته هاي پراكنده من براي يادآوري و مرور گذشت هام در ساليان بعد
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 28125
تعداد نوشته ها : 32
تعداد نظرات : 13
Rss
طراح قالب
GraphistThem265
کمی سرگرمی 


*زندگی مثل یه دیکته است، هی می نویسی، هی پاک می کنی. هی غلط می نویسی، هی پاک می کنی. غافل از اینکه... ازرائیل داد می زنه برگه ها بالاااااا 
  
*اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.
دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!


*روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!


*تق، تق، تق، کیه؟من گدای دوره گردم... اومدم دورت بگردم
دسته ها : سرگرمی
شنبه 27 7 1387

خاطرات گذشته بصورت
 شنبه 28 اردیبهشت: گرفتن مرخصی و استفاده از اولین مرخصی در شهرداری برای ثبت نام در حج. پنج شنبه یکسر رفتم تا بانک ملت فرامرز و استقلال و آزادشهر که دیدم خیلی شلوغه و باید از صبح زود نوبت گرفت و ...
شنبه بانک ورزش هم شلوغ بود. رفتم دنبال خانمی و مدرس و اونجا هم خلوت و زود ثبت نام کرده و برگشتیم تا انشاءاله خدا کی قسمت کنه یک دور سه فرمونه تو مکه بزنیم
 دوشنبه 13 خرداد: قطع بودن کل سیستم شهرداری از ساعت 7 صبح تا 2 بعدازظهر و کردن بازیهای مختلف.
 یکشنبه 26 خرداد: رفتن به منطقه و گرفتن آزمایش خون و ادرار برای طرح چکاپ کامل 
 سه شنبه 28 خرداد: مرخصی عصمت برای درد کلیه و تنها بودن در درآمد و یاد گرفتن خیلی چیزها. تماس تلفنی با نجاتی و حسینی... . روزهای پیک کاری و شلوغ شهرداری با توجه به تغییر قیمت منطقه ای 87 از اول تیر. هر چند این چندروزه کلی شلوغ بود ولی خوبیش این بود که درست و حسابی یاد گرفتم. مخصوصا تبدیل پیلوت به مسکونی و تقسیط که بار اول بود انجام میدادیم. باز هم دست همکاران (ابراهیم،مجلس و...) گرامی درد نکنه کلی کمک کردن،مخصوصاً رئیس شهرسازی(خیلی گله).
 پنج شنبه 13 تیر: میخواستم موقت یکرزوه برم ناحیه 3 که سید موافقت نکرد. بنده خدا اولیاء در نبود احمدی سرویس هم فرستادند که من برم ولی نشد که بروم.. ولی دوشنبه 31 تیر تا چهارشنبه 2 مرداد رفتم ناحیه 2 در نبود درآمد اونجا خانم حسین. 
 سه شنبه 15 مرداد: بازدید بهرام پور و حیدری از ما. پرکردن فرم توسط من و تکمیل اون توسط ابراهیمی که ظاهرا برای من سنگ تموم گذاشته بود تا ببینیم در آینده استخدامی ... رفتتن به عروسی مشکی در باغ
 پنج شنبه 17 مرداد: عروسی عباس بود.ساعت 19 رفتیم دنبال خانمی و بعدش در خونه صدیقه اونجا به خونه عروس. مجلس عقدشون تو پیلوت خونه شون برگزار میشد. بردن صاحب هتل عباس به هتل با ماشین پرشیا عباس.

 جمعه 18 مرداد: رفتن به عالمه برای تبدیل فرم اطلاعات اقتصادی خانوار. تا اول فرامرز پیاده رفتم تا یک فتوکپی پیدا کرده و از پشت کارت ملی فتو بگیرم.
 یک شنبه 20 مرداد: رفتن به فرودگاه برای بدرقه خاله طاهره به مکه. بدحجابی زن عباس و تذکر خاله فاطمه. در برگشت با اصغرآقا در میدان فرودگاه و شام مهمون ایشون کباب. تک چرخ موتورهای فراوان و کارهای آرتیستی اونها و نیامدن پلیس 110 با وجود تماس تلفنی به اونها و تصادف جزئی موتور با پراید و ...
 چهارشنبه 23 مرداد: رفتن با خانم پارک ملت(چای،تخمه،پفک و...) ساعت23 شبهای فرامرز ساندیچ خورده و برگشتم خونه. شب پیشش هم رفته بودیم مغازه رستمی کفش خریده بودیم

دسته ها : خاطرات
شنبه 27 7 1387
X